بسم الله الرحمن الرحيم
₪ دو سه روز مونده بود به اخر ماه رمضون ، الهام پيامک زد که : «عيد فطر مبارک ، مي توانيد روزه تان را افطار کنيد ، ستاد روحيه دهي به روزه داران !»
به خانم خواهر گفتم براش بنويس :« متاسفانه به دليل مقارنه خورشيد و ماه ، ماه شوال دير متولد مي شود و ماه رمضان امسال سي و دو روزه است ! ستاد حالگيري از روزه خواران !»
₪ شب بيست و نهم زهرا دعا کرد :« خدايا من با قلب کوچکم در اسمان صاف و آبي پرواز مي کنم و دعا مي کنم که عيد فطر شنبه باشد !»
ميثم که از کوره در رفته بود گفت :« بي خود ميکني ! مردم پدرشون در آمد از بس روزه گرفتن !» 
₪ شب عيد فطر تلفن زنگ زد ، اقاي پدر فرمودن ، اقاي خلج از شما سؤال دارن .
گفتم ماه رمضوني چقدر مهم شديم ما ؟؟!!
ـ الو سلام ، حالتون خوبه ، عيدتون مبارک .
ـ سلام ، طاعات قبول ، عيد شما هم مبارک ، راستش مي خواستم بدونم نماز عيد فطر به همه واجبه يا اگه يکي از افراد خانواده انجام بده از باقي ساقط مي شه ؟
ـ نماز عيد فطر تا وقتي که امام زمان ظهور کنند مستحبه ، بعدش به همه واجب ميشه .
خانم خواهر پرسيد :« نماز عيد قربان هم همين طوره ؟»
گفتم بله .
ميثم گفت :« خدا کنه اين نمازها زودتر واجب بشن ....»
چي بهتر از اين بود که بگم :« خدا کنه ...»
₪ بعد از نماز عيد فطر ، اقاي پدر که به شدت تحت تاثير سخنان روحاني مسجد جامع ما قرار گرفته بودن امدن سراغ بنده و گفتن :« تسنيم خانم شما مسئولي که با بچه هاي مسجد همکاري نمي کني ، براي تدريس و تبليغ نمي ري !!!! »
فکر کنم به کلي فراموش کرده بودن که ، مخالف حوزه رفتن بنده بودن ، اما حالا ؟؟!!!
اين نشانگر نفوذ کلام يه روحاني اهل عمله ، خدا تعدادشون رو زياد کنه .
₪ امروز موقع شستن دستهام ، احساس کردم خيلي تشنه ام ولي جرأت نکردم اب بخورم ! احساس کردم هنوز روزه ام .
کاش همه اعضا و جوارحمون هم موقع گناه يه همچين حسي داشتن ...
کاش بعد اين يه ماه تمرين بندگي هم موقع گناه يه نيش ترمز بزنيم و ...
نوشته شده در  يکشنبه 22/7/1386ساعت  1:57 عصر  توسط گنجشک کوچک 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[28/5/1387- 12:17 ع] اسامي کامل چهله زيارت آل ياسين
[23/5/1387- 12:24 ع] متن زيارت آل ياسين
[23/5/1387- 12:19 ع] متن زيارت امبن الله
[23/5/1387- 12:52 ص] چهله امين الله و آل ياسين
[31/4/1387- 8:32 ص] تکذيب
[10/4/1387- 8:49 ع] ثبت نام چهله امين الله
[10/4/1387- 8:2 ص] کتاب سوزي ، کتاب ساتوري!
[آرشيو شده ها]