و خداوند محرم را آفريد ....
و پيش از انکه محرم را بيافريند کربلا را آفريد ...
و پيش از انکه کربلا را بيافريند غم را آفريد ...
و پيش از انکه غم را بيافريند عشق را آفريد ....
و پيش از انکه عشق را بيافريند حسين را آفريد ...
حسين خونبهاي عشق....
.............................................................................................
? شب سوم امام (ع) بود . رفتم مسجد ، فکر هم جايش رو کرده بودم غير از اين يکي . بزرگان مسجد ما رو احضار کردند و فرمودند ، خانم فلاني شما مي توني براي فردا سخنراني داشته باشي ؟؟؟
با صدايي ارام و لحن ملتمسانه گفتم « اخه من فرداش امتحان دارم . يعني شب امتحانمه ..»
اما انگار نشنيدند . دوباره فرمودند : اشکالي نداره شما همون درسي رو که امتحان داري بيا بگو !!!
گفتم : اخه لمعه رو که نمي شه براي خانم ها گفت ...
ـ اره راست مي گي .... پس بيا تفسير يه ايه قران بگو . بيا چند تا مسأله بگو .
از اون گيرهاي سه پيچ داده بودند . و کوتاه بيا هم نبودن . جملات طوري امري ادا شدند که بالاخره بنده مجبور شدم کوتاه بياييم .
? از صبر گفتم...
از فضيلت صبر....
از اقسام و درجات صبر از ديدگاه امام (ره )
از صبر بر عبادت و معصيت(گناه)و مصيبت....
و از صبر بر فراق محبوب ...
از محبوب حسين (ع) گفتم و صبر او بر فراقش .....
از محبوب زينب (س) گفتم و صبر او بر فراقش ......
و اينکه ، و اينکه از همان هنگامي که صبر حسين(ع) بر فراق محبوبش به پايان رسيد صبر زينب(س) بر فراق محبوبش آغاز شد.....
...............................................................................................
نکته : اين اولين سخنراني يا بهتر بگم اولين تبليغ من بود . هيچ وقت فکر نمي کردم که چنين عنايتي از طرف ائمه به من بشه که اولين تبليغم رو در محرم و با نام مبارک اباعبدالله الحسين (ع) و خانم زينب کبري(س) شروع کنم. بار اول تبليغ براي هر طلبه اي در زندگي طلبگي اش خيلي مهم و به ياد ماندني است . براي من هم خيلي به ياد ماندني شد .
نکته : اين اولين پست محرم بنده است . و نشان از کم توفيقي يک عدد طلبه .
نکته : از بچه بسيجي عزيزم براي زحماتي که براي چهله کشيدند رسما تشکر و قدرداني مي کنم .